تبلیغات
سخاوت - امام زمان
سخاوت سیره معصومین و نجات بشریت در فرمایشات حاج حسین خوش لهجه

امام زمانمان را بشناسیم تا نمیریم به مرگ جاهلیت !


بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا عبدالله السلام علیکم و رحمة الله و برکاته السلام علی الحسین و علی علی بن الحسین و علی اولادالحسین السلام علیکم و رحمة الله و برکاته

من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتة جاهلیه

هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد ، میمیرد به زمان جاهلیت


اغلب کفار حجت خدا را قبول ندارند اما کیفیت حجت را قبول دارند یعنی ائمه ما را حجت خدا نمی دانند اما یک آدمهایی می دانند که روشن فکرند. حالا این ها حساب کردند که در تورات و انجیل و زبور هم اشاراتی شده که آخرین حجت خدا یک وجودی است که از امام حسن عسکری (ع) به عمل می آید. و آن وجود می آید و دنیا را پر از عدل و داد می کند و همه حکومتها را ساقط می کند. این که می گویند عسکری به خاطر آن است که حکام آن زمان دور خانه آقا امام حسن (ع) را عسکر گذاشتند یعنی سرباز . زنانی بودند که آنها هم جزء عسکر بودند و در خانه آقا امام حسن عسکری (ع) آمد و رفت می کردند که مبادا آن بچه بوجود بیاید.

دوباره تکرار می کنم : آنها ائمه را حجت خدا نمی دانند اما حرفهای آنها را قبول دارند. اشخاصی در آخرالزمان هستند که نه حرفهای آنها را قبول دارند و نه آنها را حجت خدا می دانند. وای به حال آن اشخاص . آنها مشابه کفارند.

تا اینکه در شبی حکیمه خاتون ، عمه آقا آنجا بود ، امام حسن عسکری (ع) به ایشان فرمود : عمه جان ، امشب خدای تبارک و تعالی به ما مولودی عطا می کند . پرسید آقا جان از چه کسی ؟! حضرت فرمود : از نرگس . گفت اثر حمل به نرگس پیدا نیست ؟!! حکیمه خاتون خلق است ، عمه امام خلق است ! حضرت فرمود : ایشان مانند مادر موسی است که آنها هم می خواستند موسی به وجود نیاید. این مولودی هم که خدای تبارک و تعالی به ما عنایت می کند همین جور است . یک قدری طول کشید ، عمه تا در فکر فرو رفت حضرت فرمود : عمه جان فکر نکن الآن بوجود می آید ، یک دفعه دید که دیگر نرگس را نمی بیند « و جعلنا من بین ایدیهم سدا و من خلفهم سدا فاغشیناهم فهم لا یبصرون» خدا سد می کشد. در مقابل پیامبر این آیه نازل شد ، سد کشید ! حکیمه خاتون نتوانست ببیند . حالا دید فرزندی روی دست نرگس است.

یک وقت حکیمه خاتون خیلی ناراحت آمد به امام گفت عزیز من یک مرغهایی است که آنها چشمانی جالب دارند ، روی دیوار نشسته اند و نگاه می کنند مبادا این فرزند را ببرند ما چکار کنیم ؟ حضرت فرمود : عمه جان فرزندم را بیاور ، آورد . حضرت فرزندش را به بیرون پرت کرد ، مرغها آن وجود مبارک را در آغوش گرفتند ، گویا جبرئیل بود یا میکائیل ، ایشان را گرفت ، ملائکه دیگر امام زمان(عج) را بدرقه می کنند. حضرت فرمود : عمه جان! ناراحت نباش ، این وجود باید در آسمانها برود تا آسمانیها عطای خدا را زیارت کنند ، نمی گوید بچه ، می گوید عطای خدا ! این ها ناراحت بودند یک وقت دیدند آن مرغها این طفل را آوردند و تقدیم امام حسن عسکری (ع) کردند. این است حجت خدا ! نه اینکه کسی ادعای حجت خدایی بکند. با اینکه ایشان حضور داشت وقتی که آنها درون خانه حضرت می ریختند آن وجود مبارک را نمی دیدند . حالا حضرت رشد کرد ، اینکه می گویم رشد کرد ، من مجبورم یک قدری با زبان بعضی ها که فکرشان کوتاه است  حرف بزنم ، والله رشد تمام خلقت بواسطه امام زمان (ع) است.

اما در ظاهر رشد کرد ، پدر بزرگوارش از دنیا رفت ، حالا آقا مخفی است ، حجت خدا مخفی است ، از طرفی حجت خدا باید به حجت خدا نماز بخواند ، کس دیگری نمی تواند بخواند . جگر من می سوزد اما نمی توانم حقایق این مطلب را بگویم ، به دینم راست می گویم اما جوری می گویم که شما متوجه بشوید .

این حرفها یک حقایقی دارد ، این حقایق مثل همان است که خدا به پیامبر فرمود : از آن سه هزار حرف ، هزار حرف را بزن ، هزار حرف را می خواهی بزن یا نزن ، هزار حرف را نزن . این حقایق از آنهاست که نمی شود گفت  ، مگر با اجازه آنها ! حالا جعفر کذاب عموی حضرت نشسته و ادعای حجت خدا را می کند.

وقتی جعفر آمد نماز بخواند آقا ظاهر شد و گفت عموجان من باید به پدرم نماز بخوانم ، او را کنار زد و به پدر بزرگوارش نماز خواند ، نماز که تمام شد تا ماموران حکومتی خواستند توجه کنند دیگر آقا را ندیدند !!

حالا باز این حیا نمی کند ، ادعا می کند ، جای امام نشسته  است . تا اینکه از نیشاور پولی آوردند ، به اصطلاح  خمس بود. صاحبان پول گفته بودند پول را باید به کسی بدهید که بتواند بگوید چقدر پول درون هر کیسه است و اسم صاحبش را هم بگوید. حالا پیش جعفر آوردند ، گفت پول ها را بدهید ، گفتند نه! ما نمی دهیم باید بگویی داخل هر کیسه چقدر است و صاحبش کیست! گفت برو بابا جان! اگر پول آورده ای بده و برو ، این حرفها چیست ؟ همانطور که مدعیان ، نمایندگانی دارند ، از طرف امام زمان (ع) هم کسی هست که کارهایی که خیلی مشکل است حل بشود. این شخص ، مرد نیشابوری را نزد آقا امام زمان (عج) برد، یعنی حجت خدا ، ولی الله الاعظم ، کسی که اگر نباشد تمام عالم فروزان می شود. آتش گرفتم ، چرا جای دیگر رفتند ؟!

حضرت ایشان را احترام کرد ، گفت در هر کیسه چقدر است و صاحبش کیست ، اسم پدرش را هم گفت. آقا امام حسن عسکری (ع) صاحبش را می گفت اما آقا امام زمان (ع) اسم پدرش را هم گفت ، اما فرمود : اینها به درد من نمیخورد. آن شخص گفت آقا جان آنها از روی اخلاص و محبت اینها را داده اند ، حضرت فرمود : آن موقع که دادند با من اخلاص داشته اند ، اما الآن حنفی شده اند. درد بی درمان من این است که شما چرا هر چیزی را قبول می کنید ، امام زمان(ع) از آنها قبول نکرد. خدا نکند که امام زمان(ع) کارهای ما را قبول نکند. عین حنفی ها هستیم. کجا خوشحالید و می روید یک درسی می خوانید و یک درسی می گویید ، ای رؤسای دانشگاه!؟ هر چیزی را می گیرید و می خورید.

حالا حضرت گفت شطیطه چه داده است؟ راوی می گوید آن قدر کم بود که اصلا نمی خواستم بگویم، یکی دو گز کرباس بود و یک چیز کمی! حضرت آن را قبول کرد. یک قدری پول برای شطیطه داد و فرمود : بگو تا چند وقت دیگر زنده ای ! من می آیم و به او نماز می خوانم ، اما تو اگر مرا دیدی چیزی نگو !

راوی وقتی به نیشابور رفت ، دید تمام آنها حنفی شده اند. تو چکاره ای ؟ چه پولی داده ای ؟! بعد از مدتی این شخص متوجه شد از خانه شطیطه صدای گریه بلند است ، آمد و دید شطیطه را شسته اند و کفن کرده اند ، یکدفعه دید آقا آمد و به او نماز خواند.

تمام وجوهات آنها را طرد کرد ، شطیطه را قبول دارد، چونکه شطیطه امام را قبول دارد و امام هم او را قبول دارد. تو چه کسی را قبول داری ؟ خدا نکند که امام زمان(ع) اعمال ما را قبول نکند ، چونکه هر روز اعمال ما به دست امام زمان (ع) می رسد ، کجا اعمال ما را قبول نمی کند؟! آنجا که شما کس دیگر را قبول کنید ، پول آنها را که قبول نکرد، دید آنها کس دیگر را قبول کردند، حنفی شده اند، خدا نکند که ما کس دیگری را قبول کنیم که امام زمان(ع) اعمال ما را قبول نکند، امام زمان(ع) از کسی قبول می کند که علی (ع) را قبول دارد ، مادرش زهرا (س) را قبول دارد، دوازده امام و چهارده معصوم را قبول دارد، برای ایشان مشابه درست نمی کند ، امام زمان (ع) از چنین کسی هم اعمالش را قبول می کندو هم پولش را قبول می کند، ای دو نفری که دست از علی (ع) برداشتید! چرا می گوید مشرک هستند؟ دست از علی(ع) برداشتند. آقا جان من خدا نکند دست از امام زمان (ع) بردارید وگرنه به زمان جاهلیت می میرید.

در زمان ما می گوید هر کس امام زمان(ع) خودش را نشناسد می میرد به زمان جاهلیت! زمان امیرالمومنین(ع) هم نشناختند و مردند به زمان جاهلیت !زمان امام حسن(ع) هم نشناختند و مردند به « محبت زمان» نه به محبت امام! حالا هم اینجا می گوید باید امام زمانت را بشتاسی وگرنه می میری به زمان جاهلیت! زمان جاهلیت هم همین جور بود که به حرف زمان رفتند. ما به شما تذکر می دهیم ، می گوییم زمان نوح، زمان آدم یا زمانهای دیگر چه اتفاقی افتاد. آنها را نقل می کنیم و در زمان خودمان پیاده می کنیم، ما باید امام زمانمان را بشناسیم. امام زمان(ع) شناختن این است که باید امرش را اطاعت کنیم. امام زمان(ع) به تو می گوید دروغ نگو، غیبت نکن ، نزول نخور ، بدچشمی نکن، معامله ربوی نکن و ... این مثل آن است که امیرالمومنین (ع) به کمیل گفت یا کمیل اعضا و جوارحت را در نزد خدا بگذار! خدا هم می فرماید در نزد مدیر عامل آن زمان بگذار! نه در نزد خلق! مدیر عامل من حرف مرا می زند اما خلق حرف خودش را می زند. وقتی که شما به امر آن مدیر عاملی که خدا معین کرده بروی، با او محشور می شوی اما اگر به امر آن مدیر عاملی که خدا معین کرده نروی و به حرف خلق بروی با حرف خلق محشور می شوی چون پیامبر فرمود : « هرکس به عمل قومی راضی باشد با آن قوم محشور می شود» ما فرمایشات خدا و پیامبر را می گوییم و کاری به کار کسی نداریم. اگر امام زمانت را نشناسی می میری به زمان جاهلیت! پس تو باید مدیر عامل را بشناسی. امیرالمومنین(ع) در تمام خلقت اول مدیر عامل است که آن مدیر عامل را هم خدا تایید کرده ، هم پیامبر و هم جبرئیل! همه، آن مدیر عامل را تایید کردند. آن دو نفر که تاییدی نداشتند حالا خدا می گوید مرتد و کافرند! تو هم اگر به امر مدیر عامل آن زمان نروی، کارت مشکل است. زمان، روایت ها و حدیث هایی که پیامبر و ائمه گفته اند را از بین نمی برد، تو که آن امر را اطاعت نمی کنی از بین می بری. اگر پیامبر فرمود: « حلالی حلال الی یوم القیامه، حرامی حرام الی یوم القیامه ...»، برای زمان خاصی نمی گوید، حرف پیامبر(ص) تا یوم القیامه باقی است. یعنی وابسته به زمان نیست که زمان عوضش کند یعنی زمان بیاید و بگوید اینها برای آن زمان بوده است !!

یک نفر از آقایان که اهل اصفهان بود، گفته بود که قرآن برای همان زمان بوده، گفتم که به او بگویید آیا تو قرآنی که در آن زمان بوده است را قبول نداشته باشی، کافر هستی یا نه؟! دیگر جوابی نداشت. زمان قرآن را حذف نمی کند، تو حذف می کنی! کلام خدا تایید است، زمان ندارد ، مردم زمان دارند، مثلا می گوید الان آخرالزمان است، یا زمان نوح! زمان آدم! زمان ابراهیم! اما نمی گوید زمان قرآن یا زمان ولایت! چون آنها جاویدانند، زمان تغییرشان نمی دهد. خدا که اشتباه نمی کند! یا اینکه امام وقتی خودش حرف می زند که اشتباه نمی زند! چونکه خدا او را فرستاده که مردم را هدایت کند و حرفش حرف خداست و حرف خودش نیست، اینست که اشتباه نیست.تمام آن ها که عوضی شدند حرف از خودشان زدند و یک یومی را خودشان درست کردند. برای فهمیدن این حرفها از خدا و امام زمان(ع) یا امیرالمومنین(ع) یا حضرت زهرا(س) کمک بخواهید که آنها یک نظر بهتان بکنند، اگر نظر نکنند این حرفها را نمی فهمید، کاش نفهمید و حرف نزنید، یک وقت منکر آن هم می شوید!! وقتی منکر شدی کارت خراب است، بسیاری از ما مبتلاییم! خیلی باید توجه کنید.

حالا کجا تو عوضی می شوی؟ آن زمانی که به حرف خلق بروی، همانطور که در زمان آن دو نفر، در زمان بنی عباس ، هارون ، مامون عوضی شدند.تو باید بطور مطلق به حرف آن کسانی که در آن زمان حرف از خودشان می زنند، نروی. چونکه آنها حرف از خودشان می زنند، امام زمان(ع) را تایید نمی کنند و در مقابل امام زمانشان حرف می زنند. این است که می گوید می میرید به زمان جاهلیت! زمان جاهلیت هم امام نداشتند. البته اگر خلق حرف آنها را بزند ما قبول داریم یعنی اشخاصی هستند که از خودشان حرف نمی زنند، آنها ربانی اند، ما عالم ربانی را قبول داریم، کفشش را هم می بوسیم. تو باید خیلی توجه کنی ، توجه توجه توجه!

کسی که تمرین کرده باشد این حرفها را قبول می کند، اگر تمرین نکنی مثل کسی است که در تیراندازی عوضی می زند، باید تمرین کنی! تمرین یعنی باید تمام توجه ات به اینجا باشد وگرنه نمی فهمی، از همان مردمی هستی که نمی فهمند و از همان مردمی که تایید خلق را قبول دارند، آن وقت می میری به زمان جاهلیت!

شناخت امام زمان(ع) این است که امام زمان(ع) حجت است و اگر نباشد تمام عالم فروزان می شود، امام صادق(ع) هم می گوید : اگر ما نباشیم زمین اهلش را فرو می برد، اما ممکن است کسی امام باشد، مثل ابراهیم که در قرآن به او امام میگویند، اما نمی گوید اگر ابراهیم نباشد عالم فروزان می شود، منحصر به دوازده امام ، چهاده معصوم است چون آنها حجت خدا بر تمام خلقتند، خودشان هم می گویند، کسی را مصداق ما قرار ندهید پس معلوم شد حجت خدا به غیر از امام است. آنها نور خدا هستند، امام زمان(ع) یعنی این!

ائمه طاهرین خاکی نیستند، اینها والله بالله از خاک به وجود نیامده اند، خاک از زمان آدم است یعنی تمام این دوازده امام ، چهارده معصوم ، بخصوص زهرای عزیز(س) ، اینها خاکی نیستند، اما تمام انبیا به غیر از پیغمبر آخرالزمان خاکی اند. خاکی مطلق نمی شود، هرچند نبی باشد. ما چند پیامبر مرسل داریم، مرسلها صاحب کتابند، اما آنچه که بشر خاکی به جایی می رسد به واسطه ولایت است.

کسی، ولایت را به طور کامل نشناخته است. من هم یک دیدهایی از ولایت را دارم برایتان نقل می کنم. ما هنوز هیچکداممان نه اینکه ولایت را نشناخته ایم، والله اسم ولایت را هم نشناختیم! اگر اسم ولایت در قلب شما باشد، نسبت به دلتان سکونت دارید، سکونت مطلق دارید. چرا؟ کشتی نوح آرام نمی گرفت ، اسم اینها را زدند آرام گرفت. آن چوب است، تو که اشرف مخلوقاتی ، چرا آرام نیستی؟! پس ما هنوز درک اسم ولایت علی (ع) را نکرده ایم. ان شاء الله ، امیدوارم در این حرفها و در این گفتارها قانع نباشید، چون آنچه را که در این خلقت رشد کرده اند تا حتی انبیاء ، به واسطه ولایت است.

پس دو چیز است ما را بیچاره کرده است یکی اینکه ما ائمه طاهرین را خلق حساب می کنیم و یکی هم دنبال خلق می رویم. خلقی که آنها تایید نکرده اند! من دارم می گویم که آن دو نفر را این ها تایید نکرده اند. اگر می گوییم خلق!خلق! خلقی که آنها تایید نکرده اند آن خلق است، دنبالش نرو!

دنبال کسی برو که آنها تایید کرده اند، ببین می گوید سلمان منا اهل البیت ، یا اویس یا مقداد، یا متقی ، اینها امر را اطاعت کرده اند، اعمال اینها را امام زمان(ع) قبول کرده است، وقتی امام زمان علیه السلام قبول کرد خدا هم قبول می کند. «انما یتقبل الله من المتقین» متقی از خودش حرف نمی زند، پس ما یک کاری بکنیم که امام زمان(ع) اعمال ما را قبول کند، امام زمان(ع) و خدا شاخص معلوم کرده اند، در زمان ما هم مانند آنها هستند، ما نمی گوییم نیستند، حالا هم اگر نباشد تمام شهرها فروزان می شود. امام رضا(ع) به ذکریا فرمود : (ذکریا در قم بمان! که قم به واسطه تو حفظ است ) همانطور که می گوید اگر علی (ع) را قبول نداشته باشی می سوزانمت ، بنا بر این شیعه اگر جایی باشد آنجا حفظ است اما شیعه هم هرچه دارد از ولایت دارد.

اگر تو صد در صد در اختیار خدا و ولایت باشی خدا دنیا را یک قدری در اختیارت می گذارد. اما ائمه طاهرین تمام خلقت در اختیارشان است.

سلیمان از خدا سلطنت خواست اما آصف به یک چشم بر هم زدن تخت بالقیس را حاضر کرد. خدا می خواست توسط آصف سلیمان را نصیحت کند که سلطنت آن است که من به آصف دادم ،این که تو داری ریاست است، سلطنت آن است که یک یا علی (ع) گفت تخت بالقیس را آورد، حالا می گوید ذره ای از علم کتاب دارم؛ علم کتاب، علی(ع) است، چون امیرالمومنین(ع) می فرماید :(انا قرآن الناطق)

خلقی که مورد تایید خدا و ائمه می باشد متقی است ، خدا می گوید من اعمال را از متقی قبول می کنم. این اشخاص موجب حفظ شهرها و نجات بشریت هستند و حامی واقعی ولایت می باشند و خصوصیت مهم آنها این است که از خودشان حرف نمی زنند، اما خلقی که مورد تایید خدا و ائمه نیست و ائمه طاهرین را خلق حساب می کند، حرف از خودش می زند و مردم را به سوی خود دعوت می کند. خدا آن دوتا را لعنت کند! آنها بعد از رسول الله (ص) این کار را کردند که جلسه بنی ساعده را درست کردند! حالا امام حسین (ع) می فرماید من کشته جلسه بنی ساعده ام نمی گوید من کشته یزید و ابن زیادم، می گوید من کشته جلسه بنی ساعده ام، چون تاسیسه ای که به امر خدا و حجت خدا نباشد ممکن است که ظاهرش یک قدری خوش خط و خال باشد اما باطنش کفر و نفاق می شود. این جلسه ای که درست کردند به اصطلاح مثل مجلس بود ما نمی خواهیم بگوییم آن دور هم نشستن ها یا مجلس خوب نیست که مردم به ما ایراد کنند! من فقط دلم می خواهد به این حرفها توجه کنید!

وقتی توجه کنید آن عقل به وجود می آید، اگر توجه نکنید عقل به وجود نمی آید. جلسه بنی ساعده گفتند دور هم می نشینیم با عقل های خودمان صحبت می کنیم، حالا این کار را کردند امام حسین (ع) می گوید من کشته جلسه بنی ساعده ام ، یعنی تمام فساد از آنجا در آمد، چون که آنجا امام را خلق حساب کردند. جلسه ای که به غیر از امر خدا و حجت خدا باشد جلسه بنی ساعده است. البته نه هر دور هم نشستنی! دلم می خواهد توجه به این حرفها بکنید، به تمام آیات قرآن این حرفها القای امام زمان(ع) است، القای خداست ، من که کسی نیستم !

حالا ببین امام صادق(ع) می فرماید: « آیا دور هم جمع می شوید حرف ما را بزنید ؟ من به آن مجلس غبطه می خورم »، پس هر دور هم نشستنی که جلسه بنی ساعده نیست اما شما می نشینید و می خواهید از خودتان حرف بزنید، آن فساد دارد! چون که در جلسه اگر اسم امیرالمومنین (ع) و امام زمان(ع) و ائمه طاهرین نباشد، آن جلسه ، بنی ساعده است. من اعلام می کنم کتابی که اسم این ها در آن نباشد، دفتر است. اغلب این کتابها که نوشتند دفتر است! چونکه اسم علی (ع) در آن نیست، اسم امام زمان(ع) در آن نیست.

آقایانی که کتاب می نویسید! باید با روایت و حدیث بنویسید نه نظر خودتان! نظر خودت نباشد. کشتی نوح آرام نداشت، نوح گفت خدایا من این کشتی را به امر تو و دستور جبرئیل ساخته ام!؟ خداوند فرمود اسم پنج تن را به آن بزن. در کتاب باید اسم پنج تن باشد اگر در آن اسم پنج تن نباشد، آرام نیست. نه آرام است و نه آرام بخش!

آقایانی که کتاب می نویسند باید توجه کنند که اسم اینها در کتاب باشد. «انا مدینة العلم و علی بابها»، عزیز من باید کتاب تو، در علی(ع) باشد نه در خیال یا سواد خودت، آن کتاب دفتر است. شخص به اصطلاح خودش خیلی بزرگ است اما کتابش کوچک است، کتابش دفتر است این شخص در نظر مردم بزرگ است، این را مردم بزرگ کرده اند، نه خدا بزرگ کرده باشد. اگر خدا بزرگ کند خودش حافظ آن است. حالا این همه روایت و حدیث گفته است! مثلا اینجا، آنجا ، نماز بخوان ، ذکر بگو، سبحان الله بگو، نماز شب بخوان، زیارت برو، آن قدر نوشته است که بشر گیج می شود اما نگفته است که شرط عبادت، ولایت است، نگفته است! تمام کتاب ها را نگاه کنید، اگر پیدا کردید پاداش می دهم، یعنی به این نحو بگوید، نه اشاره بکند! بنویسد که شرط قبولی عبادت، ولایت است. این جمله را بنویسد که خدا می گوید: « اگر عبادت ثقلین کنی اما علی(ع) را به الیوم اکملت لکم دینکم قبول نداشته باشی، به رو در جهنم می اندازمت». پس چرا تو خریدار این حرف نیستی که در این کتاب بنویسی؟! من الآن دارم با تو کتاب نویس حرف می زنم، مگر شیطان چندین سال در عرش خدا عبادت نکرد؟ نمازی خوانده است که چهار هزار سال طول کشیده ، اما یک اطاعت نکرد، خدا گفت گمشو! چقدر پیامبر در این بیست و سه سال زحمت کشید؟ یک ذره کندی کرد خدا گفت :« وان لم تفعل فما بلغته رسالته» یا محمد! اگر این کار را نکردی رسالتت را نرساندی، علی(ع) را باید معرفی کنی!

الآن می گویید کافر است، عبادت پیامبرش را هم کنار می گذارد می گوید علی(ع) را باید معرفی کنی، « الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی». اگر تو ان حرف را نمی فهمی و نمی کشی به من چه ربطی دارد؟ ما چیزی که هست و گفته اند را نقل می کنیم، « عبادت بی علی کفر است، عبادت با علی شکر است ». شکر کن که ولایت داری ! شکر کن که اهل تسنن نیستی! شکر کن که ادیانی نیستی! شکر کن که علی (ع) داری! زهرا (س) داری! حسن(ع) داری! حسین(ع) داری! اینها را که داری ، همه خلقت و مافوق تمام خلقت را داری! اینطور کتاب بنویس! این چه کتابهایی است که مدام دارید می نویسید؟ خیلی هم باد به خودش می کند! کتاب بی محبت اینها دفتر است، اگر می خواهی این کتاب دفتر نباشد، باید اسم آنها در آن باشد، ببین می گوید کلام الله مجید، آقای کتاب نویس! تو باید اتصال به کلام الله مجید باشی، امیرالمومنین(ع) می گوید:« انا قرآن الناطق» ما نمی خواهیم زحمات کسانی که کتاب می نویسند را از بین ببریم، کتاب نوشتن خیلی زحمت دارد، رفقایی که کتاب می نویسند ما داریم تذکر می دهیم. والله بالله من نمی خواهم ایراد کنم، شما باید توجه به این حرفها داشته باشید، ما می خواهیم کتاب شما به کتاب آسمانی وصل باشد، مقصد خودت را توی این حرفها پیاده نکن، مقصد خدا را پیاده کن تا بفهمی!

بیایید امر وجود مبارک امام زمان(ع) را اطاعت کنید. اگر وجود مبارکش در ظاهر نیست امرش که هست! اما این که بگوییم نیست هم، کفر است! به حضرت عباس قسم کفر است، به خودش قسم، کفر است، به علی (ع) قسم، کفر است! به قرآن قسم کفر است! کجا می روید؟! تو نیستی ! تا حرف می زنی می گویند او نیست. کجا نیست؟! کجای خلقت هست که او نیست؟! یک جا نشان من بدهید! در تمام این خلقت کجاست که او نیست؟! کجا امام زمان (ع) نیست؟ چکار می کنند؟ گفتند و ما هم شنیدیم و قبول کردیم!!

این چه نیستی است که اگر دقیقه ای در خلقت نباشد، خلقت فروزان می شود؟! این نیست؟! این حرف چیست که می زنید؟

حضور تمام ائمه طاهرین می توانستند برسند اما امام زمان(ع) خودشان باید اراده کنند تا به حضور ایشان برسید! اما بعضی ها می گویند نمی شود خدمت امام زمان(ع) رسید. من قبلا هم جواب داده ام، دلم می خواهد قانع بشوید اما یک مرض بد، درون جانت است که قانع نمی شوی. شما که خدمت امام زمان رسیدن را مطلقا قبول ندارید مگر این قضیه نیست که : یکی از خلفا بود وزیری ناصبی داشت، فکر می کرد که چکار کنم شیعه ها را از بین ببرم! یک قالب درست کرد و به قالب نوشت ابابکر، عمر، عثمان، علی(ع)! اناری که به درخت بود درون قالب گذاشت. انار بزرگ شد، فشار آورد و روی انار این کلمات نقش بست. انار را خدمت خلیفه برد، گفت آقا جان من آیات خدا را که قبول دارید؟ این آیات خداست، آن خلیفه، علمای شیعه آن زمان را خواست و گفت: یا باید جواب بدهید یا اینکه باید ابابکر، عمر و عثمان را قبول کنید و یا اینکه تمامتان را می کشم! آنها یک هفته وقت خواستند. من که می گویم، می شود امام زمان(ع) را دید! در آن یک هفته در بیابان ریختند و گریه و زاری کردند. شب آخر آقا امام زمان(ع) را دیدند، حضرت فرمود: چرا گفتید یک هفته!؟ می خواستید بگویید فردا! من جوابگو هستم، شیعه ها! من مواظب شما هستم! آقا مواظب توست، اما تو خودت را نفروشی! اگر فروختی کجا مواظب توست؟ حالا حضرت فرمود: وقتی می روید آنجا به خلیفه بگویید وزیر را در یک اتاق نگه دارد، شما با خلیفه به خانه وزیر بروید. وزیر خدعه کرده است، قالب انار در بالا خانه وزیر است.

پس امام زمان(ع) حاضر می شود! من یک قدری ملاحظه می کنم، حضرت حاضر می شود. اما آنها که می گویند ما خدمت امام زمان(ع) می رسیم یک قدری اشتباه است، امام زمان(ع) باید اراده کند تا تو خدمتش برسی. اینکه من ملاحظه می کنم. چون شما خریدار مطلب نیستید، توان خریدن ندارید.در راه خودتان هستید، نه در آن راه که قبول کنید در عالم رویا کسی هست که خدمت امام زمان(ع) برسد! پس امام زمان(ع) به ما جواب می دهد، امام زمان(ع) هست، می آید و مشکلات شما را حل می کند، اما مشکل آن دو نفر را هم حل کند که زهرا(س) را زدند؟

این آقای سیستانی که الآن مرجع است، پدر عالمی داشت که نقل می کند: چهل هفته ، روز جمعه ، زیارت عاشورا خواند که خدمت امام زمان(ع) برسد. من دارم می گویم که الآن شما کفران می کنید، تمام وسایل رفاه و آسایش فراهم است. در زمان قدیم نبود. من هم یادم می آید، در کوچه ها شهردار چراغ بغدادی می زد. ایشان در کوچه می رفت تاریک بود دید یک خانه ای است که انگار نور بالا می رود. آن خانه متعلق به پیر زنی بود که نه شوهر داشت و نه بچه! با اجازه داخل شد، دید آن زن دارد جان می دهد و امام زمان علیه السلام بالای سرش است، حضرت رو کرد به ایشان و گفت: سیستانی چهل هفته زیارت عاشورا خواندی که مرا ببینی،! یک کاری بکن من بیایم دیدنت! ببین امام، زمان ها را می داند!! فرمود: این زن که من آمدم بالای سرش، زمان پهلوی هفت سال از خانه اش بیرون نیامد که خودش را نشان بدهد! حالا من اینجا آمده ام! خانم کجا می آیی بیرون خودت را نشان می دهی؟ ما آن حرفهایی که هست داریم می زنیم. آقا جان تو چه کاره ای؟ تو چرا خودت را می فروشی؟! تو چرا کاری نمی کنی که آقا بالای سرت بیاید؟ مگر نیامد بالای سر شطیطه! پس امام زمان بالای سرت می آید در صورتی که امر امام زمان(ع) را اطاعت کنی، آقا امام زمان(ع) بالای سرت می آید، به تو نماز می خواند اما تو باید سنخه آن وجود مبارک باشی! بیایید این حرفها را قبول کنید! چرا شما این حرفها را قبول نمی کنید؟! چون شخص پرستید! فقط از امام زمان (ع) حرفش را می زنید!

بعضی از رفقای عزیز می آیند و می گویند می خواهیم خدمت امام زمان(ع) برسیم می گویم عزیز من رفوزه می شوید، کسی که می خواهد خدمت امام زمان(ع) برسد باید در دل و وجودش فقط علاقه به امام زمان(ع)  داشته باشد. اگر نباشد رفوزه می شود، حالا من برایتان مصداق می آورم، شخصی بود که خیلی امام زمان(ع) امام زمان(ع) می کرد می خواست خدمت آقا برسد، نه اینجوری که ما می گوییم این شخص دست از زندگی اش برداشته بود و خلاصه خیلی گریه و زاری می کرد. حالا حضرت یکی را دنبالش فرستاد! و آوردش ، یک چادری آنجا بود، گفت شما داخل چادر منتظر باشید تا صدایت بزنیم، این خانم هم که در چادر است به شما محرم است، آن شخص وارد چادر شد و خلاصه مشغول صحبت شد، صدایش زدند که امام زمان(ع) می گوید بیا! گفت الآن می آیم، دوباره صدایش زدند، گفت برو الآن می آیم! یکدفعه از خواب بیدار شد دید چیزی نیست خب این شخص رفوزه شد.

یک مثال دیگر: اینکه خیلی عجیب است، اینها سیصد و سیزده نفر جمع شدند و مثلا یاور امام زمان(ع) شدند و یک خانه ساختند و فقط امام زمان(ع)امام زمان (ع) می کردند، دو تا آقا هم می آوردند و آنها هم از امام زمان (ع) برایشان صحبت می کردند. یک شب یکی از منبری ها نمی توانست برود، یک نفر را جای خودش فرستاد، این آقا خیلی وارد نبود، گفت شما که اینقدر امام زمان(ع) امام زمان(ع) می کنید که بیاید، شما از عهده بر نمی آیید. این آقا را از منبر به پایین کشیدند و کتک زدند، که ما اینجا منتظریم، تو داری چه می گویی ؟! همان موقع آقا امام زمان(ع) دنبال همان شخص که این تاسیسه را درست کرده بود فرستاد، آقا امام زمان (ع) شناسایی می دهد، به آن شخص شناسایی داد و گفت شما منتظر من هستید؟! گفت بله آقا جان! حضرت فرمود: این فرش ها که دارید، زنت بچه درس می داده این ها را آنها می بافتند، باید به او بدهی این خانه ای هم که داری غصبی است، این را هم به فلانی بده. زنت هم خواهر رضاییت است، این آقا فریادش بلند شد: فرش که ندارم ، خانه که ندارم، زن که ندارم.... بیدار شد، دید هیچی نیست. پس از عهده بر نمی آیید.

حضرت دنبال شخصی به نام صابونی فرستاد که این هم امام زمان (ع) امام زمان(ع) می کرد. آن شخص آمد و نزدیک این بود که به امام زمان(ع) برسد، باران گرفت. گفت: صابون هایم؟! حضرت فرمود : صابونی برو دنبال صابون هایت. پس کسی که می خواهد خدمت امام زمان (ع) برسد ذره ای محبت دنیا نداشته باشد، سنخه امام زمان(ع) بشود. همانطور که امام محبت دنیا ندارد تو هم باید محبت دنیا نداشته باشی. رفقایی که از من خواهش می کنند، بدانند، که از عهده بر نمی آیند.

حالا این را هم نقل می کنم؛ من یک شب در عالم رویا خواب دیدم در مغازه ام بودم که به من گفتند امام زمان(ع) ظهور کرده است. دیگر پالتویم را هم نپوشیدم، فورا پابرهنه شدم که زودتر بروم، خدا می داند به امام زمان(ع) قسم! آمدم از سر کوچه مان بگذرم، نگاه در کوچه نکردم که مبادا پدرم صدایم بزند، رویم را برگرداندم و می دویدم. رفتم و دیدم آقا نزدیک کارخانه ریسباف آمده است. آنموقع همه زمین بود، رفتم و مورد عنایت آقا قرار گرفتم، آقا منشی ای داشت، گفت برو به بازاری ها بگو بیایند. بازاری ها نیامدند! در روایت هم می گوید که آخرالزمان کاسب های بازار از سگ های یهودی بدترند، البته این عمومی نیست، این مال آنهایی است که امر امام زمان(ع) را اطاعت نمی کنند حالا عده ای هم از طرف کوه ها به سمت ما توپ سوار کرده بودند. من تا آنموقع توپ ندیده بودم، آنجا دیدم آنها از این آدمهای هیکلی بودند. من به آقا گفتم آقا ما که اسلحه نداریم ؟!من یک تیشه داشتم، آقا یک نظر به آسمان کرد، شمشیر از آسمان به زمین ریخت. من یکی از آنها را برداشتم دیدم خوش دست است، من مواظب به آقا بودم . به آقا گفتم اینها توپ و تانک دارند، حضرت گفت فلانی اینها در نمی رود! آقا فقط با من حرف می زد با من لحمک لحمی بود. آقا یک صوت حجاز خواند، به تمام آیات قرآن انگار از تمام زمین و آسمان صدا می آمد. انگار آدم می خواست غش بکند.

اینها رفتند توپ ها را در کنند، در نرفت! اینکه می گویم وقتی که امام زمان (ع) می خواهد ظهور کند، توپ و تانک از کار می افتد، من دیدم که از کار افتاد!! آن وقت اینها دستهایشان را روی سرشان گذاشته بودند، از کوه ها پایین می آمدند. من هم آن موقع نزدیک آقا بودم که کسی نزدیکش نیاید. حفظ ظاهر آقا را من می کردم. چه داری می گویی؟ خیلی از این حرف ها هست!! خودش می آید حرف می زند، غم و غصه را هم از دلت بیرون می کند، البته در عالم رویا اما یک دله باش نه صد دله!!

امام صادق (ع) قسم می خورد که اگر یک روز از دنیا باقی باشد آقا امام زمان(ع) تشریف می آورد، در آنزمان علی(ع) در ظاهر تشریف می آورند و بر پیشانی افراد مهر می زند «مومن، منافق»

یک جدل داریم که امام رضا (ع) به دعبل خزایی فرمود:« به دوستان ما بگو که با هم جدل نکنید به شفاعت ما نمی رسید» یک جدل درون هم داریم که آن خیلی بد تر است. کسی که جدل درون دارد هیجانی است، لنگر نینداخته است. گاهی آن را قبول می کند گاهی این را قبول می کند، این صفات، صفات منافقی است. ان شاء الله امیدوارم که ما اینطور نباشیم نه جدل کنیم که به شفاعت امام رضا(ع) برسیم و هم در دلمان جدل نباشد که ما منافق نباشیم. آن کسی که در دلش و در کالبدش جدل ندارد علی بن ابی طالب(ع) را به الیوم اکملت لکم دینکم با یازده فرزندش قبول دارد و آنها را نور خدا می داند! یعنی به آن یقین دارد، آن وقت اگر اینجوری شد دنبال خلق نمی رود. مردم هم ائمه را خلق حساب می کنند و هم دنبال خلق می روند. پس رفقای عزیز اگر می فهمید که می فهمید وگرنه خواهش می کنم از خدا و از وجود ولی الله الاعظم حجت خدا امام زمان(ع) بخواهید که فهم بهتان بدهد.

اشخاصی هستند که توجه به صاحب کتاب دارند و توجه به کلام کتاب ندارند این ها بهره ای از کلام کتاب نمی برند چون نمی دانند کسانی هستند که از« العلم نور یقذفه الله فی قلب من یشاء» دارند.

بعضی از رفقا در مورد نماز شب و نماز امام زمان (ع) سوال می کنند. در مورد چگونگی ارتباط با امام زمان (ع) از قول آقای گلپایگانی نقل شده است که دو رکعت نماز امام زمان بخوانید و با حضرت نجوا کنید.( کسی که با امام زمان (ع) نجوا می کند با لهو و لعب نجوا نمی کند) با ایشان گفتگو کنید حاجتی دارید بطلبید.

در مورد کیفیت نماز امام زمان (ع) توجه کنید که اصل این است که صد بار ایاک نعبد و ایاک نستعین بگویید برای اینکه از خداوند درخواست کنید که خدایا، ما را به صراط مستقیم، صراط امیرالمومنین هدایت کن که اگر نماز به صراط علی (ع) نباشد باطل است.

زمان نماز، از شب چهارشنبه تا جمعه شب و مکان آن، گرچه علما معتقدند فضیلت آن در مسجد جمکران بیشتر است اما بدانید امام زمان(ع) هر جا هست و همه جای دنیا که باشید می توانید بخوانید.

اما در مورد نماز شب توجه کنید از خصوصیاتش یکی این است که به چهل مومن دعا می کنید دیگر اینکه از خلق جدا می شوید و در مورد چگونگی آن، اینکه پس از خواندن دو رکعتی های نافله در قنوت رکعت آخر هفتاد مرتبه استغفرالله می گوییم سیصد مرتبه العفو: هفت مرتبه هذا مقام العائذ بک من النار، یعنی خدایا مرا از آتش نجات بده، و به چهل مومن دعا می کنیم، بعد از نماز تسبیحات حضرت زهرا(س) می گوییم یعنی سی و چهار مرتبه الله اکبر سی و سه مرتبه الحمدالله سی و سه مرتبه سبحان الله . ودر حالت سجده صد صلوات می فرستیم.

ما الان باید قدردانی کنیم و شکرخدا را به جا بیاوریم، چون در مملکتی هستیم که اسم دوازده امام و چهارده معصوم بخصوص اسم زهرای عزیز در آن برده می شود، ما باید شکرانه این را بکنیم که در این مملکت اشهد ان علی ولی الله علی حجت الله گفته می شود، در مملکت های دیگر اینچنین نیست، همانطور که اسم پنج تن باعث آرامش کشتی نوح از تزلزل شد تا زمانی که این اشهد ان علی ولی الله علی حجت الله در کشور ما گفته می شود، آرامش در کشور ما حاکم است و هیچ کسی نمی تواند به آن خدشه بزند، خدا نکند که این ، در مملکت ما نباشد که باعث تزلزل آن می شود.


مسجدی که در آن علی (ع) نباشد،  ضرار است ، خرابه است.

عبادتی که در آن علی (ع) نباشد ، کار است .

کتابی که در آن علی (ع) نباشد، دفتر است .

قرآنی که در آن علی (ع) نباشد ، قرآن صفین و خوارج است ، کاغذ و قلم است.

عالمی که در آن علی (ع) نباشد ، جاهل است

عالمی که در آن علی (ع) نباشد ، فروزان می شود.

حرفی که در آن علی (ع) نباشد ، من است .

امری که در آن علی (ع) نباشد ، بدعت است .

سخاوتی که در آن علی (ع) نباشد ، ذوقی است .

کعبه ای که در آن علی (ع) نباشد ، سنگ و کلوخ است .

مقصدی که در آن علی (ع) نباشد ، باطل است .

مسلمانی که در آن علی (ع) نباشد ، ادعاست.

ذکری که در آن علی (ع) نباشد ، ورد است .

سابقه و درسی که در آن علی (ع) نباشد ، شریح قاضی است.

جلسه ای که در آن علی (ع) نباشد ، بنی ساعده است .

عدالتی که در آن علی (ع) نباشد ، ظلم است و تظاهر.

هدایتی که در آن علی (ع) نباشد ، مردمی است .

زنده ای که در آن علی (ع) نباشد ، مرده است .

مرده ای که در آن علی(ع) باشد ، زنده است .

فرشته ای که در آن علی (ع) نباشد ، شیطان است .

حبی که در آن علی (ع) نباشد ، بغض است .

ثوابی که در آن علی (ع) نباشد ، گناه است .

جمعیتی که در آن علی (ع) نباشد ، باطل و حسین (ع) کش است .

لذتی که در آن علی (ع)نباشد ، ذلت است.

عملی که در آن علی (ع) نباشد ، هباء منثورا است .

عقیده ای که در آن علی نباشد ، سلیقه است .

طوافی که در آن علی (ع) نباشد ، دور زدن است!

صراطی که در آن علی (ع) نباشد ، مستقیم نیست .

کشتی نوحی که در آن اسم علی (ع) نباشد ، متزلزل است .

قبولی پیامبری که در آن علی (ع) نباشد ، مرتدی و کافریست .

دنیایی که در آن علی (ع) نباشد ، استخوان خوک است .

روایتی که در آن علی (ع) نباشد ، حرف است .

شفاعتی که در آن علی (ع) نباشد ، وجود ندارد !

خدایی که در آن علی (ع) نباشد ، کفر است به امر خدا ، چون علی مقصد خداست .

توبه ای که در آن علی (ع) نباشد ، مورد قبول نیست .

زمانی که در آن علی (ع) نباشد ، وجود ندارد .

بهشتی که در آن علی (ع) نباشد ، زشت است .

سعادتی که در آن علی (ع) نباشد . شقاوت است.

اطاعتی که در آن علی (ع) نباشد ، سرکشی است .

 
دیگر موارد
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
بازدید کل :
آخرین بازدید :